Skip to Content

مسجد امام حسن مجتبی علیه السلام

Loading the player...

دانلود

 

مقام معظم رهبری در خاطراتش درباره امامت مسجد امام حسن مجتبی (ع) در مشهد مقدس می فرماید. من قبلاً امامت مسجد دیگری به نام امام حسن مجتبی بودم که نزدیک منزلمان بود در یک خیابان خلوت و تا یک حدودی هم دور افتاده در آغاز کار که آنجا نماز را شروع کردم مرا دعوت کردند برای امام جماعت آن مسجد ساختمان آنجا عبارت بود از یک اطاق کوچکی که و نماز گزاران و مستمعینش هم دو سه صف پنج شش نفری بودند که از پیر مردها و آدم های متوسط آن حول و حوش مسجد بودند؛ یک باربر بود به نام ملا حاجی حاضر از رفقای همان مسجد است یک قهوه چی نزدیک مسجد بود یک شاگرد مکانیک و بقیه هم از همین قبیل بودند و غالباً هم مسن بودند سازنده مسجد هم یک حاجی خیر و همسایه همان مسجد بود و به طور خلاصه شاید عده ای حدود بیست نفر می شدند وقتی من رفتم آنجا شب اول و یا دوم و یا سوم بود که نماز خواندم از جای خود بلند شدم رو کردم به مردم گفتم: با این چند شبی که ما این جا دور هم جمع شدیم و نماز خواندیم یک حقی شما به گردن من پیدا کرده اید و یک حقی هم من به گردن شما پیدا کرده ام اما حق شما بر گردن من است است که من یک قدری برای شما حرف بزنم و حدیثی برایتان بخوانم حق من هم به گردن شما این است که که شما آن حرفهایی مرا گوش کنید و یاد بگیرید و لذا من حق خودم را ادا می کنم. آیا شما هم حاضرید حق خودتان را ادا کنید ؟ خیلی خوشحال شدند و گفتند آری. در طول مدت خیلی کمی این مسجد کوچک از جمعیت پر شد به طوری که دیگر جا تنگ شده بود و همان حاجی که همسایه مسجد بود همت کرد از عقب مسجد یک کمی به آن اضافه کرد و مسجد بزرگتر شد و در مدت دو سه ماه آوازه این مسجد در مشهد پیچید و به خصوص در میان جوانان. به طوری که وقتی که مسجد کرامت که بهترین و بزرگترین مسجد محله در مشهد محسوب می شد یاخته و آراسته و کامل شد، بانی و کسبه دور بر آن مناسب دیدند بیایند و بنده را در آن مسجد پیشنماز بودم ببرند در مسجد کرامت و تا آن مسجد دارای اجتماع خوبی بشود که همین طور هم شد مرا بردند آن مسجد و اجتماع زیادی در آن جا تشکیل شد که شما مثل این که آنجا بوده اید و اجتماع آن مسجد را مشاهده کرده اید که واقعاً یک حرکت فکری در بین قشرهای متوسط ایجاد شد. قبل از آن من با دانشجویان ارتباط زیادی داشتم کلاسهای متعددی برای جوانان و دانشجویان و طلبه ها برقرار کردم لکن قشرهای مختلف جامعه شهر و مردم و کوچه و بازار که از مسائل انقلاب به خصوص مسائل بیانی انقلاب چندان اطلاعی نداشتند از سال 1342 وقتی مسائل همه گیر شد و چند سالی از ساختن مسجد کرامت گذشته بود مجدداً با حفظ فضای انقلاب یک تحولی در مشهد به وجود آوردند البته مسجد کرامت خاطره ها زیادی برای من دارد از جمله به من اطلاع دادند که از ساواک اعلام کرده ام دیگر حق ندارم به مسجد کرامت بروم و بعد از مدتی که در آن مسجد رفت و آمد داشتم شاید هر هفته شش شب آن جا صحبت می کردم و اجتماع زیادی در آنجا تشکیل می شد بالاخره ساواک آن جا را تعطیل کرد و برگشتم مجدداً به مسجد امام حسن (علیه السلام) منتهی دیگر مسجد امام حسن گنجایش جمعیتی که با من بودند را نداشت و همان حاجی سابق الذکر که خدا انشاء الله او را حفظ کند مرد خیر و خوبی بود او همت کرد و یک مسجد بزرگتر از مسجد کرامت در همان محل مسجد امام حسن (علیه السلام) به وجود آورد که الان مسجد هست.