حمایت از کالای ایرانی | شنبه، ۲ تیر ۱۳۹۷

نمایش سرباز - تولیدات رادیو

 

 

برنامه های رادیو

نمایش سرباز

Loading the player...

*هو الشّهید*

*سرباز*

محتوای این نمایشنامه بر اساس برشی از زندگی *شهید حسین جوانان* در ایّام انقلاب اسلامی ایران است.

بیوگرافی: حسین جوانان درسال 1336 درخانواده‌ای مؤمن و زحمت کش در روستای بهمن جان علیان از توابع چناران مشهد متولد شد. او فرزند اول خانواده و درکشاورزی و دامداری همراه پدر بود. او سال سوم ابتدایی را در مدرسه روستا درس خواند. کلاس درس او کارگاه قالی بافی بود. او خیلی زود با چهره فقر آشنا شد.

حسین درایام نوجوانی همراه خانواده از چناران به مشهد آمد. روزها درکارگاه قالیبافی کارمی کرد وشبها در مدرسه شبانه درس می خواند. سه تومان مزد روزانه‌اش صرف تحصیل او و کمک خرج خانواده‌اش می‌گشت. مهمترین اتفاق زندگیش آشنایی با دوستان در جلسات قرآن بود که بعدها در پیروزی انقلاب و سال‌های جنگ همراه و همسنگر او شدند.

دوران خدمت سربازی او اوج نهضت اسلامی مردم کشورش علیه حکومت ظالمانه  پهلوی بود. او با پخش اعلامیه و تصاویر امام خمینی در صفّ اوّل مبارزه قرار می‌گیرد و به این بهانه دستگیر و باز جویی می‌شود.

خلاصه:

حسین سرباز است.آن روز برای چندمین بار به مرخصی ساعتی رفته بود. موقع برگشت مورد توجّه وعتاب افسرمافوق خود قرار می گیرد. قرار است از فردا حکومت نظامی درشهر ها آغاز شود. مرخصی‌ها لغو می‌شود. حسین که از مرخصی ساعتی برگشته، تصاویر و اعلامیه‌های آیت الله خمینی  را با جاسازی در ساک خود وارد پادگان می‌کند. او با چند تن از دوستانش  در داخل پادگان  تصمیم به انتشار اعلامیه‌ها می‌گیرد. ناصر هم ولایتی وهم خدمتی حسین است. او متوجه انقلابی بودن حسین می‌شود. سعی می‌کند با نزدیک شدن به حسین او را در این امر یاری برساند ولی حسین مخالف است. چرا که در هنگام اعزام به خدمت سربازی تنها مادر پیر ناصر، او را به دست حسین سپرده است. او نمی‌خواهد در این راستا و راه مبارزه برای ناصر مشکلی پیش بیاید. اما بالاخره با نظرجمعی که همراه و هم عقیده حسین هستند؛ ناصر به جمع آنها ملحق می‌شود.

تصویر و اعلامیه‌ها شبانه درآسایشگاه و قسمت‌های مختلف پادگان منتشر می‌شود. افسر مافوق به دنبال خاطیان است. پادگان به هم می‌ریزد. ابلاغیه از مقامات بالا می‌رسد که بایستی سربازان به خیابان‌ها آمده و جلوی تظاهرات خیابانی مردم قرار بگیرند ودر صورت لزوم به مردم تیراندازی کنند.

پس عده‌ای از سربازان به علاوه حسین وناصر و تعدادی از دوستان هم خدمتی آنها به این ماموریت در شهر اعزام می‌شوند.

مردم در خیابانها شعار ضد رژیم شاه سرم یدهند و دسته دسته گاه پراکنده با گفتن شعاردرخیابانها پراکنده هستند. دستور تیراندازی صادرمی‌شود. عده‌ای تیراندازی می‌کنند. حسین وهمراهانش که نمی‌خواهند مقابل مردم بیاستند، تصمیم به فرار می‌گیرند.

دراین اثناء افسرمافوق متوجه میشود و با تهدید اسلحه حسین را مجبور به تیراندازی به سوی مردم می‌کند. حسین اسلحه را زمین می گذارد. افسر می‌خواهد به حسین شلیک کند که خود گلوله‌ای به پایش می خورد و اسلحه از دستش رها می‌شود. این گلوله توسط ناصرشلیک می شود. حسین وناصر از مهلکه می‌گریزند.

حسین و ناصر به ولایتشان باز می گردند. اوضاع عادی گشته است. خواهر حسین به قالیبافی مشغول است. حسین اعلامیه به همراه دارد. تصمیم دارد اعلامیه‌ها را شبانه در خانه روستائیان پخش کند.

امّا از آن جا که افسرمافوق دیگری که مسئول بررسی پرونده سربازان فراری است به هویّت حسین وهمدستانش پی می‌برد و با عده‌ای به روستا می‌آید. حسین که مجال پخش اعلامیه را پیدا نمی‌کند، اعلامیه‌ها را به دست خواهرش فاطمه می‌دهد و از او می‌خواهد در صورت دستگیری‌اش، این اعلامیه‌ها را پنهان و بعد درفرصتی مناسب به دست مردم روستا برساند.

افسرمافوق با عده‌ای از نظامیان به روستا می‌آید. حسین و ناصر دستگیر می‌شوند. ... .

 

تاریخ تولید: 1395

 

نویسنده، تهیه کننده و کارگردان: آقای عبّاس طاهری

هنرمندان به ترتیب ایفاء نقش: آقایان علیّ حافظی، عبّاس طاهری، طه بذرافشان، حامد حبیبی، کریم جشنی، احمد مینایی و خانم مینا فرازمندی

صدابردار: آقای امیر دادور

افکتور: آقای عبّاس طاهری

گوینده: آقای طه بذرافشان